آتشفشان خاموش

دل نوشته ها

شروع

امروز که می نویسم  چند وقتی هست که تنها نیستم . . .

یک شروع دیگر پس از آنهمه بی توجهی . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 17:52  توسط آتشفشان خاموش  | 

حال بد

حالم خیلی خیلی بد است . . .

نمی توانم فراموش کنم هر آنچه اتفاق افتاده است را از تمام توهین ها و تحقیرهایت . . .

دیروز تصادف بدی کردم  و متعاقبا خسارتی بر من وارد شد . . . باز هم از تو بد دیدم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 5:57  توسط آتشفشان خاموش  | 

تحمل

باید تحمل کنم مثل تمام تحمل های زندگیم . . .

اما تا کی؟؟؟ آیا دوام می آورم ؟؟؟ مسیر طبیعی زندگی من به هم خورد و همینطور آرامشم . . .

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 6:25  توسط آتشفشان خاموش  | 

حس بد

هر چند هیچگاه همراه و همدل نبودی اما هضم همراهیت با دیگری برایم دردناک است . . .

گذشته از حسادت ، سردردی شدید تمام وجودم را فرا گرفته که ناشی از فریادهای دیروز من است . . .

یک حس بد را به من هدیه دادی که اثرش تا ابد باقی خواهد ماند . . .

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 6:19  توسط آتشفشان خاموش  | 

تبریک

و امروز همراه شدنت با کسی که غیر از من است و او آنگونه است که تو می خواهی . . . مبارکت باشد

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 9:10  توسط آتشفشان خاموش  | 

حس اضافه

من به خاطر کار تو دو بار به کسانی رو انداختم که برای خودم اگر بود هرگز این کار رو نمی کردم  . . .

ولی ته تهش جوری رفتار کردی که من احساس اضافه بودن کنم . . .


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 10:24  توسط آتشفشان خاموش  | 

تظاهر

دوره زمونه خیلی خیلی بدی شده . . . ارزشها دیگه خوبی و محبت نیست . . .

سخته آدم  رو به خاطر کسانی تحقیر کنند که هیچی نیستن جز یه تظاهر . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 10:12  توسط آتشفشان خاموش  | 

سکته

خیلی سخته وقتی کلی حرف برای گفتن داشته باشی و مجبور باشی سکوت کنی ...

دردی از این بزرگتر نیست ... نه محرمی هست و نه لا اقل مرهمی ...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 16:58  توسط آتشفشان خاموش  | 

آرزو

حال من خوبه با عشقت ... گرچه دورم از وصالت

آرزوم بودن کنارت ... حتی یک لحظه تو خوابت

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 12:39  توسط آتشفشان خاموش  | 

جاده

زندگی یک جاده است ...

اینکه صعب العبور باشه یا هموار رو ما خودمون با انتخاب هایی که داریم، رقم می زنیم ...

اما در هر مسیری که پیش رو داشته باشیم  مهم اینه که درست و پیروزمندانه به انتها برسونیمش ... یه چیز 

دیگه هم مهمه و اونم اینه که سرمون رو پائین نندازیم و فقط بریم چون ممکنه یه میانبر رو نبینیم و یه فرصت رو 

برای زودتر رسیدن از دست بدیم ... 


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 10:33  توسط آتشفشان خاموش  | 

کتاب

آدمها کتابند ... همه خواندنی اما این دوره زمونه کی حال و حوصله کتاب خوندن داره ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 18:52  توسط آتشفشان خاموش  | 

نا امنی

ای بابا ... دنیا چطور می گذره ؟؟؟

امروز احساس نا امنی شدیدی با من بود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 18:48  توسط آتشفشان خاموش  | 

عشق

یه روز دل می سپاری و فکر می کنی که عشق یعنی همه چیز ...

یه روز دل می کنی و می فهمی که عشق یعنی همه چیز ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 16:49  توسط آتشفشان خاموش  | 

حتما

همه آدمها برای اینکه دوست داشته بشن حتما یک چیزهایی دارند ...

کسی که نمی تونه دوست بداره حتما مشکلی هست ...



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:13  توسط آتشفشان خاموش  | 

قدر دانستن

کاش ما آدمها قدر یکدیگر را بیشتر می دانستیم ...

بودن ما کنار هم نعمتی است که وقتی دیگر نیستیم ، به آن می رسیم  ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:5  توسط آتشفشان خاموش  | 

اتمام

همه چیز برام تموم شد ... دل کندم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 6:49  توسط آتشفشان خاموش  | 

تلقین

امروز فکر می کنم که دوست داشتن یک تلقین و یک پافشاری روی خواستن یک نفره ...

هر چند زیبا و با ارزشه ولی آیا به از دست دادن چند سال از قشنگترین و مهم ترین سالهای زندگی می ارزه ؟؟؟

به خصوص اینکه اون یک نفر، دوستت هم نداشته باشه و هیچ وقت هم به زبون نیاره ...



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 18:39  توسط آتشفشان خاموش  | 

رسیدن

یک زمانی می شه که به یک چیزهایی می رسی ...

واقعا تعجب می کنی از اینکه قبلا چقدر ابلهانه فکر می کردی ...

مثلا اینکه کسی رو دوست داشتی که ذره ای برات ارزش قائل نبوده و نیست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 21:7  توسط آتشفشان خاموش  | 

جمعه

امروز جمعه است ...

سکوتی عظیم همه جا رو فرا گرفته ولی یه جورایی دلگیره ... نایت اسکین



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 10:11  توسط آتشفشان خاموش  | 

همراه

همراه شدن با یک وجود دیگه برام سخته ...

هر وقت فکرم درگیر می شد به کار زیاد پناه می بردم ...

 اما در حال حاضر اوضاع کار و کاسبی هم چندان تعریفی ندارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 8:6  توسط آتشفشان خاموش  | 

حوصله

انگار این روزها آدم ها دیگه حوصله همدیگه رو ندارن ...

رابطه ها دیگه جدی و محکم نیست ...

همه با هم هستن و تنهایند ...

توی شرایط سخت هیچ کس همراه نیست ...

نمی دونم چراااااااااااااا؟؟؟؟؟؟         نایت اسکین                         

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:22  توسط آتشفشان خاموش  | 

کم کم

بعد از این همه مدت ، امروز چشمانم بدون نام و یاد او به دنیا گشوده شد ...

گویی کم کم نبود او برایم پذیرفتنی می شود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 7:38  توسط آتشفشان خاموش  | 

عقل

بالاخره یه جایی عقل در مقابله با دل، پیروز می شه ...

در آن موقع است که آزاد می شی از اسارتی که هم شیرین بوده و هم تلخ ...


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 15:19  توسط آتشفشان خاموش  | 

حس خوب

این روزها حس خوبی دارم ...

همه چیز مسیر طبیعی خودش رو طی می کنه ... نایت اسکین


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 18:40  توسط آتشفشان خاموش  | 

نشانه ها

نشانه هایی هست که نخواستنت رو ، دوست نداشتنت رو  می رسونه ...

ولی با تموم اینها دل کندن سخته ...

اما ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 14:7  توسط آتشفشان خاموش  | 

محرم

آنکه شد محرم دل در حرم یار بماند ...

آنکه این کار ندانست در آن کار بماند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:49  توسط آتشفشان خاموش  | 

ناگفته ها

یه حرفایی همیشه هست ... که از درد توی سینه است ... 

پر از عشق و پر از کینه است ... ولی همواره ناگفته است ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 13:47  توسط آتشفشان خاموش  | 

جرات

اجباری در خواستن نیست ...

ولی اینکه بگی دوستت ندارم ، بهتر و آدمانه تره تا بی محلی و فرار ...

جرات می خواد ؟؟؟

چی میشه بگی؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 4:29  توسط آتشفشان خاموش  | 

حس ارزشمند

اینکه کسی رو دوست داشته باشی چیز کمی نیست یه حس ارزشمنده ...

معنی بخش لحظه های زندگیه ...

چه باشه ، چه نباشه ، هست ...

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 16:31  توسط آتشفشان خاموش  | 

گذر زمان

هر چقدر زمان می گذره بیشتر احساس از دست رفتن می کنم ...

خودم رو آنقدر درگیر کار کردم که جایی برای زندگی نمانده اما چاره ای نیست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 13:18  توسط آتشفشان خاموش  | 

مطالب قدیمی‌تر